تبليغاتX
gharo ghati

gharo ghati

تنهاتر از منم هست؟؟؟؟خدا جون آخه چرا؟؟؟؟

خداحافظ

دوستای عزیزم....دارم وبمو میبندم...دیگه حوصله ندارم بنویسم..........

خداحافظ............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 9:36  توسط پرنیان  | 

زندگی با تو بهتره ** میخوام عاشقت بمونم

نگو حرف رفتنو ** بی تو من نمیتونم

عشق من و تو ، تویه قلبم میمونه

عطر دست تو ، تویه یادم میمونه

روزهای با تو ، هرگز یادم نمیره

وقتی تو هستی ، قلبم آروم میگیره

********************

سیاه مث شب تار ** دنیایه بی تو بودن

شوق رهایی از شب ** منو تا تو کشوندن

هزاران شب خدا را ** قسم به کعبه دادم

منی که بی نور عشق ** برگی تو دست بادم

دلم جز این تمنّا ** هیچی ازت نمیخواد

ای بهترین آرزو ** خدا تو رو به من داد

بی تو تموم دنیا ** کویر خار و خس بود

خیال با تو بودن ** برای من نفس بود

بیا و عاشقم باش ** ای بهترین آرزو

هر عشقی جز عشق تو ** برای من هوس بود

*********************

دل غمگینم این بار، داره واست میباره

یه نظر سو به ما کن ، دیگه طاقت نداره

بیا پیشم عزیزم

بیا برگرد به خونه

چشمای خیسم ، منو کرده دیوونه

ازم رو برنگردون ، ببین غمگینم از عشق

ببین داره میباره اشک سنگینم از چشم

من بی تو هیچم

نرو تنها بمونم

چشمام تویه چشمات بودن ** لبهام رویه لبهات خوندن

دوستت دارم از صمیم قلبم ** تو هم میبردی دلُ یه دَم از من

یادته با همدیگه قدم می زدیم ؟؟

زیر بارون حرفای قشنگ می زدیم ؟؟

حرفامون هیچ وقت تکراری نمی شدن ** قلبامون یهو انگاری یکی شدن

علاقه ها شدید شد روز به روز به هم ** دیگه شده بودیم دوسته خوبه هم

همیشه و همه جا کنار هم بودیم ** تو غم و شادی هامونم به یاد هم بودیم

چه شبایی که تو چشم به راه من بودی

خواستم ذرّه ای از من باشی

یهو عشقمون از هم پاشید

از هوس بازی کاشکی سیر شی

گل من ، نخواستی وایسی پیر شی

گفتی میخوام آزاد باشم و پرواز کنم

گفتم بذار دستای گرمتُ ناز کنم

آخه روز با تو آفتابیه

شب کنار تو مهتابیه

مث تو پیدا نمیشه تا صد سال دیگه

من فریاد زدم سرت صد بار دیگه

که با همه ی بدیات دوستت دارم

با همه دورنگیات دوستت دارم

آخه من بی تو دیگه معنی ندارم

با یه آدم مرده هیچ فرقی ندارم

تنهایی عذابم میده

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 14:13  توسط پرنیان  | 

باز اومدم

اما این دفعه با عشقم.........

بالاخره مال من شد........

دوستت دارم یه عالمه

این شعرو خیلی دوس داری مائده جونممممممممم......

 

تنــها امــید من کـه نا امــیده...

امــید من دوباره تـه کشــیـده...

لحـظه به لحــظه فـکر نامیدی...

این لحــظات امونمــو بریـده...

اون که میگـفــت با دســتای دل مـن...

از قـفـس بی کـسی آزاد شـد...

چـی شـد که با گـریـه ی مـن شـاد شـد؟...

با شـبـنـم اشـک مـن آبـاد شـد؟...

از وقـتی رفـت . . . . یـه روز خوش نـدیـدم...

خواستـم دلـم یـه گوشـه ای بمـیره...

خسـته شـدم. . . چـه انـتـظـار سـخـتـی...

یـکی بـیـاد جـون منـو بگـیـره...

قـلـب مـن از تـپـیـدنـش خسـته شـد...

نـبضم بـا ضـربـه های معـکوس مُــــرد...

قـلـب مـن از خستـگی خوابـش گرفـت...

ایـن دل ناامــید و مـایـوس مُــــرد...

شـایـد صـدای زخمـی دل مـن...

مـرهـم زخـمـای دل تـو بـاشـه...

شـایـد کـه  قصـه ی جـدایـی مـن...

نـذاره هـیـشـکی از کـسی جـدا شـه...

از وقـتـی رفـت. . . یـه روز خـوش نـدیـدم...

خواسـتـم دلـم یـه گـوشـه ای بـمـیـره...

خسـتـه شـدم. . . چـه انـتـظـار سـخـتــی...

یـکـی بـیاد جـون مـنو بـگیـره...

قـلـب مـن از تپـیـدنـش خـسـتـه شـد...

نـبـضـم بـا ضـربـه هـای مـعـکوس مُــــرد...

 

این شعرو خودم خیلی دوس دارم.......

تـو هسـتی تـو رویـام

تـو هسـتی تـو قـلبـم

ولی رفتـیو ندیدی حال خرابم

توی این دنیا . . . . . توی این عالم

زندگی بی تو برام معنا نداره

همه ی اون عشق و محبت ،

حس این دل پاک من ،

چرا زیر سایه ی یک شب

عشقمون از یادت رفت؟؟؟؟؟؟؟

گله دارم از تو خدایا

چرا شد عشق از ما جدا؟؟؟؟؟؟؟

شب و روز از دوریش بسوزم

تن من دیگه نایی نداره

با زندگی کاری نداره

من با اشک

شب و روز

واسه برگشتنت دست به دعام

می بینم من که انگار

توی قلبت نیس احساس

نمی خوای که برگردی پیشم

چرا باید الآن باشی تو تو خاطره ها؟؟؟

چرا سهممون از عشق فقط فاصله هاس؟؟؟

همه پیش عشقشوننو من چی؟؟؟هان؟؟؟

باید از عشق بخونمو سختیاش؟؟؟

وقت رفتنت گفتم باشی بدون من خوش

دروغه که نگم زندگیم میدون جنگ شد

اشتباهه جداییمون . . . اینو منم دارم میگم

باید فهمیده باشی که قصد کلماتم چین.!!!!

شاید مه زده که منو تو گم شدیم. . . . . شاید !!!

فاصله زیاده و تو دور شدی ، باید

بدونی که هنوزم عشقم تویی

تو به سادگی رفتی ، ولی من امشب طوری

تو رویام ، که فردا برمیگردی

اگه نیای شاید باید رگ بدم تیغ

پس برگرد که هنوزم دربه درتم

می خوام مث قدیما بزاریم سر به سر هم

پیش دانشگاهیم شروع شد..........

هوررررررررررااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 9:16  توسط پرنیان  | 

دیگه تمومه

یه قاب عکس خالی از تو اینجا . . . . . .! ! !

من و تنهایی و بارون اشکا . . . . . . .! ! !

کاش می شد که دیگه تو رو نبینم . . . . . . ! ! !

حروم شد عمر با تو . . . . . . ! ! !

دوستت ندارم . . . . . . . . . .

دیگه تمومه . . . . . . دیگه تمومه . . . . . . .

جدا کن راهتــــــــــــــــــــــو . . . .

حرفی نیس بازم بخوام بگم با تــــــــــــــو . . . . . ! ! !

بگو جدایی حـــق منه یا تو . . . . . .؟ ؟ ؟ ؟

نمی خوام ببینم دیگه چشماتـــــــــــــــو . . . . . ! ! !

بـــــــــــس کن . . . . . . . ! ! !

عشقی نیس میــــون ما دیگه حالا . . . . . . ! ! !

نمی خوام تو رو یه ذره هم حـــــتـــــــی . . . . . . ! ! !

نمی خوام بشنوم دیگه حرفاتــــــــــــــو . . . . . . ! ! !

دیگه تمومه . . . . . . دیگه تمومه . . . . . . .

از تو یادگارم تنها یه بــــــــــــــــــــــوســـــــــــه . . . . . ! ! !

سیــــــنه ام بی عشق تو داره می ســــــــــوزه  . . . . . . ! ! !

کاش می شد که دیگه تو رو نبینم . . . . . . ! ! !

حروم شد عمر با تو . . . . . . ! ! !

دوستت ندارم . . . . . . . . . . . .

دیگه تمومه . . . . . . دیگه تمومه . . . . . . .

جدا کن راهتــــــــــــــــــــــو. . . .

حرفی نیس بازم بخوام بگم با تــــــــــــــو . . . . . ! ! !

بگو جدایی حـــق منه یا تو . . . . . .؟ ؟ ؟ ؟

نمی خوام ببینم دیگه چشماتـــــــــــــــو . . . . . ! ! !

بـــــــــــس کن . . . . . . . ! ! !

عشقی نیس میــــون ما دیگه حالا . . . . . . ! ! !

نمی خوام تو رو یه ذره هم حـــــتـــــــی . . . . . . ! ! !

نمی خوام بشنوم دیگه حرفاتــــــــــــــو . . . . . . ! ! !

دیگه تمومه . . . . . . دیگه تمومه . . . . . . .

 خوبه........امروز تولدمه..............

 پرنیاااااااااااااااااااااان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 19:46  توسط پرنیان  | 

بارون بارید

 بارون بارید *** تو بارون اشکایه چشامُ ندید

گرمیه شونه هاشُ ازم گرفت

من موندمُ یه تب شدید

من تنهام 

تو که قهری باهام

نمونده تو سینـَت عشقی برام

دیگه نمی مونی چشم به رام

به هم زدی عشقتو با من

تصمیمتُ گرفتی واقعا"

حالا من اسیر فاصله هام

بارون بارید *** تو بارون اشکایه چشامُ ندید

گرمیه شونه هاشُ ازم گرفت

من موندمُ یه تب شدید

من و شبا ** قلم و کاغذُ تنهایی با تو

من و شبایی که نعره زدم تنهایی تا صبح

من و دست و پا گم کردن با یه لبخند تو

من که جواب دادم بدیُ با لبخند به تو

من و غم و قلبی که از دوریت کلافَس دیگه

من و شبای سردی که داره عذابم میده

من و تکرار شدنِ این روز و شبا

منی که خسته شدم از این روز و شبا

من و تحمّـل حرفای تو پشت سر من

من و نشوندن قافیه ها پشت سر هم

من و بغضی که تو صدام موندگار شد

تو و نفرینی که تا ابد مونده با تو

من و خاطراتی که تویه عکس تکرار میشن

منی که نمی خوام برگردم به یک سال پیشم

من و شب و قلم و کاغذ و تنهایی با تو

بازم شب و قلم و کاغذ و تنهایی با تو

 بارون بارید *** تو بارون اشکایه چشامُ ندید

گرمیه شونه هاشُ ازم گرفت

من موندمُ یه تب شدید

بالاخره امسالم تموم شد...............

۳ ماه دوری از مدرسه و بچه ها..........

وایییییییییی چقدر خونه ی پگاه خوش گذشت........

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 17:57  توسط پرنیان  |